تبليغاتX
سنگفرش - تب مالیخولیا
ستون کلبه ی چوبی شکسته و لق بود

به روی شیشه ی کلبه صدای تق تق بود

 

که نیمه شب هوس دیدن مرا می کرد؟

و هر که بود گمانم عجیب احمق بود

 

به سمت پنجره ی مات خیره شد چشمم

و پشت شیشه پر از شاخه های زنبق بود

***

به  سوی برکه  دویدم کسی نبو د آنجا

فقط صدای پریدن، صدای وق وق بود

 

کسی ز پشت به من حمله کرد  زخمم زد

و ضربه هاش به حق ! ضربه های نا حق بود

 

به عمق برکه فرو رفتم و صدایی گفت:

(( که مرگ در همه ی قصه ها موفق بود))

 

 

و نعش یخ زده ام روی آب می آمد

چه بی خیال چه ساکت سوار  زورق بود

 

نه مرگ بود نه چیزی نه خواب نه کابوس

به روی شیشه ی کلبه صدای تق تق بود

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 19:35  توسط رحیم ناظریان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
دی 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان