![]() |
![]() |
|
|
درخت می شکند ریز ریز می افتد . مداد می شکند زیر میز می افتد . کنار خانه ی نقاش پیر می بینی که مرگ توی خیابان لیز می افتد. نه بوم دارد و نه آبرنگ و نه طرحی به روی کاغذ بی جان چه چیز می افتد؟ درخت می کشد ، اما چه زود می خشکد پرنده از تب و تاب گریز می افتد. خلاصه پنجره را می گشاید وچشمش فقط به نرده ی نزدیک و تیز می افتد. پرنده می پرد و از اطاق می گذرد. درخت با وزشی زیر میز می افتد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:2 توسط رحیم ناظریان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 دی 1385 |
|
RSS
|